محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
279
اكسير اعظم ( فارسى )
سرما نيم گرم نهند يا اسفنج در شراب قابض يا سركه در آب سرد تر كرده گذارند و زعفران را در تسكين وجع داخل كنند . و هرگاه بينند كه ورم طريق خراج سلوك مىنمايد تبريد ترك نمايند و طريق نضج و گشادن اخذ كنند پس هرگاه ورم به انتها رسد از مثل شبت و بابونه و خطمى و بزر كتان و مانند آن چاره نباشد بلكه از مرهم داخليون و باسليقون و در مرهم قلقطار تجفيف به غير وجع است و لهذا استعمال او نزد و سكون لهيب از فلغمونى نيكو است . و اگر خوف ريم كردن نباشد صالح بود و بهتر آن است كه بالاى او صوف در شراب قابض تر كرده نهند و لحم محتاج به تجفيف از عصب بيشتر است و كمتر لحم از روى حاجت به سوى تجفيف آن است كه شرايين كمتر باشد و بساست كه حاجت به شرط قبل نضج افتد و بسيار باشد كه در جذب ورم از عضو شريف به سوى خسيس بجواذب حيله كنند بعده معالجهء آن نمايند و تفتيح آن كنند و آنچه حاجت بتفتيح از اورام حاره افتد آن است كه سر او را به اسپغول و حوالى آن را بمطفيات ضماد سازند و اطليه و ضمادات باير مرغ طلا نمايند زيرا كه انگشت الم آرد . [ صاحب كامل ] صاحب كامل گويد كه اگر حدوث فلغمونى از سبب خارج باشد پس اگر بدن غير ممتلى بود علاج به اشياى مرخيه كنند و او چنان باشد كه به روغن نيمگرم و آب گرم آن را غرق سازند و به آرد جو و حلبه و شبت و خطمى ضماد كنند و به اعتدال بربندند تا ورم تحليل شود پس اگر در ورم چيزى از خون و ريم جمع گردد بايد كه شكاف و شرط به غير خوف از انصباب ماده استعمال نمايند مگر آنكه بدن ممتلى باشد پس اگر چنين باشد تنقيهء بدن از خلط ردى موجب ورم كنند يا به فصد يا به اسهال و بعد از آن شكاف دهند . و اگر حدوث او از انصباب ماده باشد بايد كه اولا ابتدا به استفراغ بدن به فصد از رگ موافق آن عضو كنند اعنى اگر ورم در اعلاى بدن فوق ترقوه باشد فصد سر نمايند . و اگر زير آن باشد هفت اندام گشايند . و اگر در اعضاى سفلى باشد فصد باسليق از جانب عليل گيرند و خون حسب حاجت به مقدار سبب و سن مريض و مزاج و عادت او و فصل بيرون آرند بعده بر عضو وارم در اول امر مادام كه ماده در انصباب باشد به اشياى مبردهء قابضه براى تقويت عضو و دفع ماده و منع او از انصباب به تبريد و قبض آنها مثل صندلين و فوفل و گل ارمنى و اقاقيا و شياف ماميثا و گل سرخ و آب كاسنى و آب حى العالم و آب كاهو و جرادهء كدو و طحلب و اسپغول مضروب به يكى اين آبها ضماد كنند . و اگر عدس مقشر را بجوشانند و با يكى از اين آبهاى مذكوره بسايند و بر ورم ضماد نمايند بدان انتفاع يابند و بديگر ادويه كه از شان آنها تسديد ماده و منع او از انصباب است . صفت دواى نافع در اين باب بگيرند صندل سفيد و سرخ هر واحد سه درم شياف ماميثا دو درم گل قيموليا و فوفل هر واحد يك و نيم درم همه را باريك سائيده بحرير گذرانيده به آب كاسنى و آب حى العالم يا آب خرفه يا آب كاهو آميخته ضماد سازند و بعد از سه يا چهار روز نزد آنكه ورم در تزيد باشد بايد كه به اشياى قابضهء مانعه اشياى محلله مثل بابونه و آرد جو و خطمى مخلوط سازند و به آب كاسنى و آب عنب الثعلب و آب گشنيز و مانند آن بياميزند و اندك اندك در تحليل افزايند تا آنكه ورم بمنتهاى خود برسد و انصباب ماده منقطع گردد پس آنگاه بايد كه اشياى مانع و محلله متساوى در مقدار و قوت باشند مثل طلاى نرد و بوش دربندى محلول به آب عنب الثعلب و آب كاكنج و آب شبت و مانند آن از آبهاى محلله و بايد كه نگاه كنند پس اگر با ورم در اول امر وجع شديد باشد اشياى مبرده و مقويه استعمال نكنند بلكه سزاوار آن است كه اشيائى كه با آن قبض و ارخا باشد استعمال نمايند مثل قيروطى مرتب از موم و روغن گل با شراب شيرين و در آن پشم چرك آلوده تر كرده بر موضع لزوم نمايند و مع ذلك بالاى عضو خرقه كتان مبلول بسركهء ممزوج به آب سرد گذارند و مريض از چيزهاى شيرين و تيز و از اغذيهء حاره پرهيز كند و بر مزورات معمول بكدو بنوماش و اسفاناخ و سرمق و سركه به زيت و مغز بادرنگ و خيار اقتصار نمايد . و اگر حرارت قوى و در آنجا تب باشد ماء الشعير و آب انار و سكنجبين و تخم خرفه و مانند آن بنوشانند . و هرگاه ورم در انحطاط شروع كند سزاوار نيست كه اشياى مبرده به هيچ وجه و سبب استعمال كنند بلكه مىبايد كه به اشياى محلله مثل بابونه و اكليل الملك و خطمى و شبت و پرسياوشان و صبر و مانند آن بلعاب بزر كتان يا آب كرنب آميخته ضماد نمايند . و اگر به اين چيزها اندك زعفران آميزند نفع بخشد و اما هرگاه ورم در ريم كردن آغاز نمايد بايد كه به اشياى مسخنه مثل تخم مرو و بزر كتان به آب و روغن بنفشه آميخته ضماد كنند . و اگر فصل گرما باشد به اسپغول ضماد سازند . و اگر اين در جمع ريم و انضاج وفا نكند به نان خمير به آرد جو مطبوخ به آب و روغن بنفشه يا زيت مغسول يا روغن خيرى ضماد كنند و بر ورم به آبى كه در آن بيخ خطمى به اندك زيت غسل جوشانيده باشند نطول نمايند و يا بگيرند انجير سفيد فربه شيرين و جوش كرده شيره او برآرند و بدان تخم كتان و تخم مرو و حلبه به سرشند و يا بگيرند آرد سبوسدار و به شيره انجير و روغن بز به سرشند و يا بگيرند خمير ترش و انجير مطبوخ مرد و بزرقطونا و با هم سرشته بر ورم لزوم نمايند كه اين نضج دهد . و اگر شيره انجير مطبوخ گرفته بزر كتان و حلبه هر واحد يك جزو پرسياوشان نيم جز و زوفا ربع جزو باريك سوده بدان به سرشند و بر ورم ضماد نمايند و نضج و جمع ريم به سرعت نمايد . و چون پياز نرگس باريك سوده بزر كتان و بيخ سوسن باريك كرده بدان آميزند نضج دهد و ريم كند و باقى در خراج مسطور گردد پس هرگاه نضج يابد و ريم كند و نگشايد شكاف بايد داد . و اگر فلغمونى سقاقلوس